اینکه فقط یک بار می شود دوست داشت، حرف مزخرفی است.
میدانی مشکل کجاست؟
مشکل اینجاست که دیگر برق هیچ چشمی نمی تواند دلت را بگیرد و آنچنان لبت را منقبض کند که انگار باشکوه ترین بوسه ی دنیا را روی گونه های تاریخ می کاری.
مشکل اینجاست که دیگر هیچ گل فروشی نیست تا آن رز قرمزی را بخری که یک روز عصر وقتی داشت دیر آمدنت را زیر باران غر غر می کرد، رو به روی صورتش گرفتی و گفتی "خیس شدی؟" که گفتی "خیس که میشوی با مزه تری" که گفت "باران را دوست دارم" تو هم گفتی "چون موهایت را فرفری می کند پس چیز خوبی است" که هی دستت لایشان گیر کند و تراژدی اینکه او بگوید "آی یواش مو
برچسب: این پست رو تو بنویس,
نویسنده: ساحل عابدی
تاريخ: يکشنبه
28 شهريور
1395 ساعت: 3:22